دوشنبه 11 آبان 1388
سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد
پس از یک دوره ۴۰ روزه مرگ مغزی، پنج شنبه ۱۵ تیر ماه درگذشت.
مطلب ذیل به بهانه در گذشت او منتشر می شود.
با ظهور سید جواد ذاکر طباطبایی، مداح جوانی که در حوالی سالهای ۷۹ و
۸۰ به شهرت قابل توجهی دست یافت که تا به امروز هم کمابیش حفظ شده است.
جریان مداحی پاپ وارد اصلیترین فصل حیات خود تاکنون شد. ذاکر طباطبایی که
در مجامع هیأتی به سیدذاکر و در بین هواداران خود همچنین به: سیدجواد شهرت
دارد هم مثل بسیاری دیگر از همتایان خود فعالیت خود را به طور جدی از قم
آغاز کرد و پس از رسیدن به شهرتی نسبی مدتی هم در مشهد سکنی گزید.
اما سرانجام به کاشان(=قطب اصلی جریان مداحی پاپ) رفت و مرکز فعالیت
خود را آنجا و هیأت دیوانگان حسین قرار داد. (البته چندی هم در سال ۸۲ بر
اثر اختلافات پیش آمده به اصفهان رفت اما مجدداً به کاشان باز گشت).
معروف است که ذاکر در آغاز طلبهی علوم دینی یکی از حوزههای علمیه شهر
قم بوده است و پس از بروز رفتارهایی در روند مداحی او از جمله: عوعو کردن
که با اعتراض شدید و موضعگیری صریح علما و بزرگان حوزه مواجه شد، گویا
عذر وی خواسته شده و از حوزه اخراج میشود این مسأله که با شایعهی عدم
اعتقاد و التزام وی به انقلاب هم همراه شد در عرض مدت کمی در بین
بچهمذهبیها پیش از اخراج تذکراتی دربارهی منش هنجارشکنانهی وی در
مداحی به او داده شده اما از پذیرش آنها سر باز زده شده است). حتی در
مواردی کار به برخوردهای فیزیکی بازدارنده هم کشیده میشود که با پافشاری
ذاکر بر مواضع انحرافی تلقی شدهی خود حتی به قیمت طرد از سوی نیروهای
مذهبی و خروج از حوزهی علمیه جز آنکه بر بحرانیتر و حساستر شدن مسأله
میافزایند، ثمرهی دیگری در پی ندارند.
مشابه آنچه در مورد پناهی رخ داد و برخوردهایی که با وی صورت گرفت به
فاصلهی کمی در مورد ذاکر هم تکرار شد با این تفاوت که این بار دامنهی
کار ابعادی به مراتب گستردهتر یافته بود که هم به شدیدترین برخوردها با
ذاکر به تناسب مهمتر بودن و حساستر بودن هنجارشکنیهای وی نسبت به پناهی
بر میگشت و هم به این که این بار جریان مداحی پاپ شکل گرفته و در مسیر
خود و شاید در مهمترین مقطع آن با این برخوردها مواجه میشد و نه مانند
دورهی پناهی در آغاز راه خود و وقتی که هنوز هویت مستقلی نداشت.
هنجارشکنیهای ذاکر گرچه در حقیقت امتداد همان حرکتی بود که چندی پیش
قرعهی آغاز آن به نام پناهی خورده بود اما مواردی به مراتب حساستر را
شامل میشد. به عبارت دیگر خط قرمزهای بسیار مهمتر و پررنگتری توسط وی
زیر پا گذارده شد که بعضاً تا آن زمان سابقه نداشت. از جمله این موارد که
بیشترین بازتابها و اعتراضات را هم برانگیخت یکی «استخدام تعابیر غلوگونه
و توأم با شبههی شرکآمیزی دربارهی اهل بیت(علیهمالسلام)» بود؛ نظیر
عباراتی چون:«لا اله الا زهرا»، «لا اله الا علی» و «انا عبد رقیه». و دوم
« به کار گیری مفرط الفاظ مبتذل و دور از شأن برای خطاب دوستداران اهل
بیت» بود؛ نظیر کاربرد زیاد واژهی «سگ» در اشعار و نوحهها. خصوصاً که
این نوحهها گاهی با اعمال متناسبی هم توأم میشد؛ نظیر :«قلاده بر گردن
انداختن در مجلس عزا» و نیز «عوعو کردن به عنوان ذکر سینهزنی».
این دو مورد با واکنش شدید نیروهای مذهبی و موج اعتراضات و مخالفتهای
مجامع مذهبی مواجه شد و دامنهی واکنشها تا فتوای مراجع به حرمت و
کفرآمیز بودن تعابیر غلوگونهی مورد اشاره و حکم به ارتداد گویندهی آنها
کشیده میشد، نه تنها در روند هنجارشکنی هیأتهای تازهتأسیس نتوانست
اصلاحی به وجود بیاورد، بلکه بر عکس منجر به جبههگیری طرف مقابل و
پافشاری بیشتر بر رفتارهای خود که این بار جنبهی لجبازی هم گرفته بود،
گردید. علیالخصوص که هواداران و اعضای هیئات تازهتأسیس تماماً نوجوانان
و جوانانی بودند که مثل دیگر همسالان خود پذیرش حرف زور برایشان گران بود
و به غرورشان بر میخورد.
طبیعی بود که این پافشاریها از طرف جناح سنتی و معترض بیپاسخ نماند و
لذا در اقدامی غیرهماهنگ، هیأتیهای جوان مذکور، آرام آرام از اماکن خاص
و مهم مذهبی(: مساجد و حسینیهها) طرد شدند. چرا که:« مسجد و حسینیه حرمت
دارد و جای این کارهای جلف و سبک[: سبکهای عزاداری پاپ] و این حرفهای
کفرآمیز[اشعار و نوحههای مداحان پاپ] نیست. خصوصاً که به فتوای مراجع(
مرجعیت هنجاری دینی) هم شرکت در اینگونه مجالس حرام اعلام شده است».
با این حساب برای جوانان هوادار سبکهای مداحی جدید و مورد اعتراض با
وجود هیأت امنا و امام جماعت و نیز در مواردی: اعضای پایگاه بسیج، دیگر در
مسجد جایی نبود. بماند که اصولاً مساجد و حسینیهها به دلیل حضور مستمر
مردم متدین سنتی در آنها چندان محل مناسبی هم برای سینهزنیهای پرشور و
پرتحرک هیئات جدید(:پاپ) نمیتوانستند باشند.
نتیجه آن شد که اعضای این هیئات به اماکن عام و خصوصی (نظیر منازل
شخصی، زیرزمین، پارکینگ و . . . ) نقل مکان کردند. یعنی اماکنی که در
آنها هم از دست تذکرات گاه و بیگاه امام جماعت و از توبیخ هیأت امنا و
انتقادات مردم حاضر راحت بودند و هم میتوانستند به هر سبک دلخواه خود
عزاداری کنند و هر شعری بخوانند؛ فارغ از اعتراض و نصیحت و طعنه و تمسخر
دیگران. این همان پدیدهای است که از آن به هنجارشکنی مکانی به عنوان یکی
از خصوصیات مهم هیأتهای پاپ تعبیر میکنیم و تا این زمان بیسابقه است.
از سوی دیگر برای اعضای این هیئات احساس علاقه به اهل بیت چیزی نبود که
پای منبر روحانیان یا در کلاسهای عقیدتی به دست آمده باشد؛ بلکه یک امر
شهودی و نوعی تجربهی معنوی بود که فقط آن را حس میکردند و جز برای
خودشان برای دیگران قابل اثبات نبود:«کار عشق است و عشق هم ربطی به دین و
رساله و احکام و آخوند جماعت ندارد».
با این حساب روشن است که چرا فتوای مراجع و مذمت علما درباره اعمال
انحرافی و بدعتگونهی عزاداری تأثیری در این هیئات و اعضا و مداحانشان به
جا نمیگذارد. طبیعی است وقتی محبت اهل بیت و عزاداری بر ایشان را امری
بروندینی و خارج از دایرهی فقه و فقاهت بدانیم نظر علما و مراجع، دیگر
محلی از اعراب نمییابد و با بیاعتنایی مواجه میشود. این هم شاخصهی
دیگری است که هیئات پاپ را از دیگر گونههای هیئات مذهبی تمایز
میبخشد:«فقدان مرجعیت هنجاری دینی».
با توجه به جایگاه محوری مرجعیت شیعه و علمای دینی در حکومت اسلامی و
نیز نقش برجستهی روحانیون در نظام به تبع معمولاً کسانی مخاطب هیئات پاپ
قرار میگرفتند که کمتر میانهای با انقلاب اسلامی یا علقهای نسبت به آن
داشتند. یعنی آن دسته از مدعیان حبّ اهل بیت که خارج از دایرهی نیروهای
مذهبی و انقلابی و حزباللهی و بسیجی و ولایتی و دیگر عناوین مشابه مرسوم
قرار میگرفتند. در نتیجه طبیعی است که بیاعتنایی و انفعال نسبت به سیاست
و مسائل سیاسی و نیز قائل بودن به تفکیک مقولهی عزاداری و حبّ اهل بیت به
عنوان دو زیرمجموعهی قلمروی دین از سیاست را خصوصیت دیگر هیئات پاپ
بدانیم؛ و البته در عین حال همچنین پاشنهی آشیلی که آنها را در برابر
هیأتیهای انقلابی بیدفاع میساخت.
مجموعهی این خصوصیات در هیأتهای مرتبط با جواد ذاکر برای اولین بار
به طور کامل و یکجا ظاهر شدند و از این رو از این هیئات به عنوان:
کاملترین نمونهی هیئات پاپ و از ذاکر به عنوان: شاخصترین مداح پاپ یاد
میکنیم.
علاوه بر این، شاخصههای دیگری هم ذاکر را از دیگر مداحان همسلکش
تمایز میبخشد. از جمله آن که وی به نسبت دیگر مداحان پاپ از صدایی گیراتر
و باقوت و قابلیتهای زیاد برخوردار است که در موارد بسیار توأم با نوعی
حالت رعبآفرینی و خشونت مطلوب نیز هست.
ذاکر همچنین از امتیاز بزرگ دیگری هم برخوردار است که به خصوصیات
فیزیکی و ظاهری او مرتبط میشود که تا حد زیادی در تناسب با معیارهای
زیبایی مورد نظر جوانان(بچههیأتیهای پاپ) قرار دارد و به اصطلاح:
جوانپسند است. از اتفاق یکی از اولین شایعاتی که دربارهی او به مجامع
هیأتی و مذهبی راه یافت این بود که:«ذاکر ریشش را میتراشد». این شایعه که
چندان دور از صحت نبود با توجه به احکام مراجع درباره حرمت تراشیدن ریش یک
امتیاز منفی دیگر برای وی از منظر انقلابیها محسوب میشد و شاید در عین
حال یک امتیاز مثبت از نظر مخاطبان هیئات پاپ.
دیگر خصوصیت متمایزکنندهی ذاکر در مداحی سبک خاص او در دکلمهخوانی
اشعار است که همراهی اشعار با ژستهای منحصر به فرد و حرکات سر و دست را
شامل میشود.
مجموعهی این امتیازات فیزیکی و محتوایی در کنار نوآوریها و ابداعاتی
که ذاکر در آوردن سبکهای جدید و جذاب و پرتحرک از خود بروز میداد به
تدریج در کنار شهرت فراوان، محبوبیت بالایی را هم در بین اعضا و مخاطبان
هیئات پاپ برای او به ارمغان آورد و در کنار حسادتهایی که برانگیخت،
هواداران(شیفتگان)ی هم پیدا کرد که ضمن تقلید از خواندن و حتی رفتار و منش
او در برابر موج انتقادات از وی هم سینه سپر کرده و در مقام دفاع
برمیآمدند. کما این که همین انتقادات به هیئات پاپ که در برههای ذاکر
بیش از همه آماج نوک پیکان آنها بود در بین هواداران این هیأتها خود یک
عامل محبوبیتساز و انسجامبخش محسوب میشد.
بعد از پناهی ذاکر دومین کسی است که در هیأت یک ستارهی مداحی پاپ ظاهر
شد و البته شهرت و محبوبیت بیشتری هم کسب کرد. هرچند مخالفتها و
حساسیتهای بیشتری را هم برانگیخت و اگر پناهی توانست پس از گذشت چند سال
باز به دامان هیئات انقلابی باز گردد اما تصور چنین بازگشتی برای ذاکر
تقریباً غیرممکن مینماید.
با این همه به خلاف بسیاری از مداحان محوری پاپ که پس از دوران طلایی
ستاره بودن خود افول کرده و از رونق کارشان کاسته میشود، ذاکر کمابیش و
علیرغم گذشت چند سالی از شهرتش هنوز وجههی ستاره شدن خود را حفظ کرده
است.
نباید فراموش کرد که هرچند پناهی آغازگر جریان مداحی پاپ محسوب میشود
اما این ذاکر بود که خواسته یا ناخواسته مداحی پاپ را هویتی مستقل بخشید و
بسیاری خصوصیات را در آن تثبیت کرد
قسمتی از سخنان آیت الله مکارم شیرازی درباره حرمتشکنیهای رایج در
هیئات پاپ پس از درس خارج فقه خود(:موضعگیری مرجعیت هنجاری دینی)و در
مورد سید جواد ذاکر
من میخواهم یک مشکلی که در حوزه هست را یادآور بشوم که حواستان جمع
باشد. دارد یک افراطها و تفریطهایی در سطح حوزه واقع میشود. اگر ما
این را نگوییم، مصداق فعلهی لعنهالله خواهیم شد و اما افراطکاریهایی
که میشود اخیراً در گوشه و کنار شنیده میشود یک مجالسی تشکیل میشود و
در آنها الفاظ و کلماتی دربارهی ائمه، فاطمهی زهرا و امثال اینها گفته
میشود با جملهی «لا اله» که نشان میدهد سخن از الوهیت علی
(علیهالسلام) یا حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) یا زینب
کبری(سلاماللهعلیها)؛اگر ندانند [و این حرفها را بزنند] احمقند و اگر
بدانند [و بگویند] کافرند. «لاالهالاعلی» یعنی چه؟ «لاالهالازهرا» یعنی
چه؟ و من ساده اینها را خیال نمیکنم. میگویم شاید یک جای دیگری اینها را
دیدهاند و واقعاً [اینها] مزدورند و میخواهند این الفاظ را بگویند و بعد
نوار پر کنند و بعد این نوارها را ببرند به مناطق مخالفین و بگویند:
شیعیان اینها هستند. . . [این حرفها] کفر محض است اگر بفهمند. کسانی همین
سخنها را گفتند؛علی (علیهالسلام) دستور داد اعدامشان کردند؛ در عصر خود
علیابنابیطالب. و اجازه نداد این حرفها را [بگویند]. یا در مجالس
عزاداری [گفته میشود]. عزاداری بزگترین افتخار ماست. وسیلهی حفظ آیین
شیعه است. آلوده کردهاند عزاداری را. بعضیها صدای حیوانات میکنند[و
میگویند] من سگ امام حسین هستم. و زنجیر به گردنشان میاندازند. این
کارهای احمقانه چیست؟ امام زمان بیزار از اینهاست. اینها دروغ میگویند.
اینها شیعه نیستند. اینها ضربه میزنند به امام حسین. خاک بر سر اینها!
این چه کاری است که دارد میشود. [اگر] جلوی این کارها را نگیریم، آبروی
شیعه را اینها میبرند. کار افتاده دست چهار تا عوام احمق؛ یا آدمهای
نفوذی و ابزار دست دشمن. تعبیرات زشت و سبک[مانند] «رقاصم، عاشق عباسم».
اینها یعنی چه؟ شماها[طلاب علوم دینی] باید مانع شوید. . . با زبان خوب
بگویید، با منطق بگویید. اگر گوش نکردند آن وقت راههای دیگری دارد. فعلاً
ما دعوتمان به امر به معروف و نهی از منکر با زبان منطقی و خوش است.
بگویید شما دارید امام حسین را با این حرفهایتان میشکنید. قلب امام زمان
را جریحهدار میکنید. بیایید سئوال کنیم: آیا شما مقلدید؟ یا مجتهد؟ یا
عمل به احتیاط میکنید؟ اگر مجتهدید بفرمایید دلیلتان؟ و اگر مقلدید
بیاورید ببینیم فتوای کدام مرجع است که شما این مزخرفات را میگویید؟ . .
. کار برسد به جایی که بگویند:«دستگاه امام حسین از دایرهی فقه و فقاهت
بیرون است و فقهبردار نیست» یعنی چه؟ امام حسین برای فقه کشته شد. برای
احیای این احکام. [آن وقت] خود امام حسین [از دایرهی] احکام بیرون است؟[و
ما] هر غلطی خواستیم بکنیم؟ میفهمید چه میگویید؟. . .