تبلیغات
:.این نیز بگذرد.: - سر امام حسین (ع) با دخترش رقیه (ع) سخن می‌گوید
:.این نیز بگذرد.:
یکشنبه 5 مهر 1388

سر امام حسین (ع) با دخترش رقیه (ع) سخن می‌گوید

یکشنبه 5 مهر 1388

نوع مطلب :حضرت رقیه(س)، 
نویسنده :سعید تقی پور

سر امام حسین (ع) با دخترش رقیه (ع) سخن می‌گوید

در كتاب بحرالغریب،‌جلد 2،‌قریب به این مضامین می‌نویسد: حارث كه یكی از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت (ع) را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانی شهر شام كامل شود. حارث می‌گوید: شب اول من به شكل خواب بودم،‌دیدم دختری كوچك بلند شد ونگاهی كرد. دید لشگر از خستگی راه خوابیده‌اند وكسی بیدار نیست، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد وچند قدم آمد به طرف سر امام حسین (ع) كه بر درختی كه نزدیك خرابه دم دروازه شام آویزان بود. آری،‌ به طرف آن درخت وسر مقدس آمد و از ترس برگشت،‌ تا چند مرتبه. آخر الامر زیر درخت ایستاد و به سر بابایش نگاه كرد وكلماتی فرمود واشك ریخت. سپس دیدم سر مقدس امام حسین (ع) پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت: السلام علیك یا ابناه وامصیبتاه بعد فراقك واغربتاه بعد شهادتك.

بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: ای دختر من،‌مصیبت تو و زجروتازیانه و روی خار مغیلان دویدن تو تمام شد،‌ و اسیریت به پایان رسید. ای نور دیده،‌چند شب دیگر به نزد ما خواهی آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جزا و مزد او شفاعت را در بردارد. حارث می‌گوید : من خانه‌ام نزدیك خرابه شام بود، از اینكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهی آمد منتظر بودم كی از دنیا می‌رود،  تا یك شبی شنیدم صدای ناله وفریاد ازمیان خرابه بلند است،‌ پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقیه (ع) از دنیا رفته است.

نیز حجت الاسلام صدرالدین قزوینی در جلد دوم كتاب شریف ثمرات الحیوه،‌به سند خود آورده است : حضرت رقیه (ع) لب خود را بر لب پدرش امام حسین (ع) نهاد و آن حضرت فرمود : الی،‌ الی، هلمی، فانالك بالانتظار. یعنی ای نور دیده،‌ بیا بیا به سوی من، كه من چشم به راه تو می‌باشم،‌و در اینجا بود كه دیدند حضرت رقیه ع از دنیا رفت.

اشكی بر تربت رقیه

من رقیه دختر ناكام شاه كربلایم
میوه باغ رسولم،‌ پاره قلب بتولم
كعبه صاحبدلانم، قبله اهل نیازم
من یتیم،‌من اسیرم،‌كودكی شوریده حالم
زهره ایوان عصمت،‌میوه بستان رحمت
گلبنی از شاخسار قدس وتقوی وفضیلت
شعله بردامان خاك افكنده آه آتشینم
گرچه‌د‌راین‌شام‌ویران‌گشته‌ام چون گنج پنهان
من گلابم بوی گل جویید از من زآنكه آید
ای رسا از آستانش هرچه خواهی آرزوكن
 

 

بلبل شیرین زبان گلشن آل عبایم
دست پرورد حسینم،‌نور چشم مصطفایم
مستمندان را پناهم، دردمندان را دوایم
طایری بشكسته بالم،‌رهروی آرزده پایم
منبع فیض وعنایت،‌مطلع نورخدایم
كوكبی از آسمان عفت وشرم وحیایم
لرزه براركان عرش افتاده از شور ونوایم
دستگیر مردم افتاده پای بینوایم
بوی دلجوی حسین ازخاك پاك با صفایم
عاجز از اوصاف این گل مانده طبع نارسایم